سلام دوستان من برای یه ماه میرم مسافرت برگشتم بازم مزاحمتون میشم.خداحافظ همگی برام دعا کنید... جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست جز غبار و غم اندوه در آن همسفری نیست که نیست آن چنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد که در او از مه شادی اثری نیست که نیست شاید این قسمت من بود که بی کس باشم که به جز سایه مرا با خبری نیست که نیست .... پا به خواب تو گذاشتم بس که بیداری کشیدم من چقدر حوصله کردم تا به خواب تو رسیدم کاشکی دوس داشتنای ما عشقای همیشگی بود قلبا فانوس های روشن، دنیا باغ شیشه ای بود پشت خنده ی من اشکه پشت گریه ی تو خنده کی تو این بازیه تازه دل کهنه می پسنده با تو بارو نی وعاشق زیر چتری که خیاله چقدر این قصه قشنگه چقدر این لحظه محاله... تصاویری از تنها کسی که بهم امید میده.....
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ، می خورد بر بام خانه ،طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش. می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ،
زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی . می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،
بانگ شادی پس کجا بود؟ این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ،
گریه ی پروردگار است،اشک می ریزد برایم. می پریدم از سر غم ،می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر رهاز کنار برکه ی خون. باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ، بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!
هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری.......... برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم برایت باز گوید. چرا مرا شکستی ؟چرا؟ اشعاری برایت سرودم که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم امیدوارم تا وقتی من تنهام توأم تنها بمونی… امیدوارم هر زجری من کشیدمو می کشم توأم بکشی… وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
کاشکی میشد این دلمو از تو سینه در بیارم میمونه واسه همیشه خاطره حیدر زاده
دلم که مهمون نمیخواست کی گفت که مهمونم بشی؟
کی گفت پریشونم کنی٬ کی گفت بری؟کی گفت بری؟
خاطره حیدر زاده در خویش خستهام!تکرار میشود همهی لحظههای درد تکرار خاطرات تو شعر مجسم است... من هر چه می نویسم و می خوانمت کم است... تو کیستی پیامبری یا خدای عشق... هر آیه از کلام تو چون وحی ملزم است... تردید در برابر چشمان تو خطاست... حکم نگاههای قشنگت مسلم است... من می رسم به تو شاید، هنوز، نه... آینده ام به لطف تو اینگونه مبهم است... به هـمـان سـادگـی هر که آید گوید: مفهوم عشق راستی تصویر زیر کاراکتر چینی سنتی به مفهوم عشق است باغبانی پیرم که بغیر از گل ها از همه دلگیرم... رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود در اغوش بی کران دریای بی کسی تا ابد زنگار غم را از وجودم بشوید شمع با پروانه الفت می گرفت خنده هم از گریه سبقت می گرفت زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را اینگونه به خاک ره میفکن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم * بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم * هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند.... خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ... دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا... از غم بیاموزید وفا.. غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند... چتر ها را باید بست زیر باران باید رفت.... زیر باران باید رفت... زیر باران باید رفت... زیر باران باید رفت... به سلامتی اونایی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمی یاد شمارشونو از فونبوکت پاک کنی..... به سلامتی بیل! که هرچه قدر بره تو خاک، بازم برّاقتر میشه. و دورش همش آتیشه با نیشش خودش میکُشه که کسی نالههاشو نشنوه و نميدونن ما مات رفاقتشون هستيم تا شبیه باباهاشون بشن، نه بچه های الان كه ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند ولی یه سرهنگ با سه تا ستاره اش دهن عالم و آدمو سرویس کرده میری خودکار بیک میخری ۱۰۰ تومن، ولی لاک غلطگیر ۸۰۰ تومن. تو این زندگی حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی برات گرون تموم میشه. پس دقت کن آتش زدن به خانه مولا "بهانه" بود مقصود خصم کشتن بانوی خانه بود با آن همه سفارش پیغمبر خدا پاداش دوستی علی"تازیانه" بود آن شب قوی ترین "سند غربت"علی تشییع مخفیانه و دفن شبانه بود شهادت حضرت زهرا تسلیت....... تنهایی سخته من رفیقم دلی غمگین امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ... آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته شده است ... رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر.....تنها.... شاید این آخری زمزمه های دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت .... اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگردبرای همیشه برگرد... نگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه زیبا نه چشـــــــــــــــــــــم زیبا..... وسعت این دل تنها به اندازه یک دریـــــــــا بود پس چرا سهم من از عشق همین یک قطره؟ چــــــــــــــرا؟ تو كه در باور مهتابی عشق میشود در دل اين ثانيه كامل بشويم... گاهی سکوت دوست معجزه می کند و تو می آموزی که بودن همیشه در فریاد نیست
ادامه مطلب
چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟
چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم
چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟
زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.
خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.
چرا این چنین شد/؟چرا؟
من که بودم؟
که هستم به کجا دارم می روم؟
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم
چون باید امثال تو یاد بگیرن دوست داشتن یعنی چی؟
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ، نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ، یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود…………….
نمی بخشمت……………………….
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
پاره کنم دور بریزم یک دل بهتر بیارم
یه دل که توش غم نباشه
غصه و ماتم نباشه
یه دل که عین سنگ باشه
زشتی ها توش قشنگ باشه
دلی که توش راز نباشه
یه دلبر ناز نباشه
به غصه و غم هیچ دری
توی دلم باز نباشه
دلی که با نگاه اون پاره نشه
این همه نازک نباشه
یه دل که توش خون نباشه
غصه ی پنهون نباشه
دلی که مثل قصه ی
لیلی و مجنون نباشه
کاشکی میشد کاشکی میشد
اما میدونم نمیشه
همین دلم توی تنم
کی گفت بیای تو قلبم و مهمون ن…ه بشی؟
کی گفت منو صدا کنی با اون چشات نگاه کنی
قلبم و از جا بکنی بعدش اونو رها کنی
کی گفت یواشکی بیای تو قلب من پا بذاری
کی گفت بری و تا ابد رد پاتو جابذاری
کی گفت منو شکار کنی شکارت و رها کنی
صیدت و تنها بذاری صید دیگه شکار کنی
کوه غرور بودم کی گفت بیای و مجنونم کنی
کی گفت که تو حصار غم اسیر و زندونم کنی
کی گفت که عاشقم کنی زار و پریشونم کنی
کی گفت که از عاشق شدن منو پشیمونم کنی
کی گفت که از چشای من خواب و بدزدی و بری؟
دیگر ستارههای یخی نیز رفتهاند…
ماه از درونِ شب به زمین فحش میدهد
تکرار میشود همهچیزی به رنگِ زرد
بنگر؛ آغوشِ خنده به رویم شکستهاست
از شاخههای درختی که کشته شد
“تابوتِ مردنِ پرواز” زندهاست
دیگر همیشگی شدنِ شعر مردهاست.
٭
از خویش خستهام
هر چیزِ تازه در دلِ من میشود سیاه
هر رنگِ تازه در نظرم میشود تباه
هر روز میشکند ریسمانِ من
هر روز
پاره میشود ایمانم از گناه
٭
از هم گسستهام
هر چیزِ خوب تو گویی دروغ بود
حتی ستارههای یخی نیز
مردهاند
دیگر ادامهی این راه بستهاست
حتی خدای من امروز
خستهاست.
کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده
بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار
سقـف واگـن مـتـروک را
تـرک می گـویــد
دل ،
دیـگــــر
در جـای خـود نیـسـت
بـه همـیـن ســادگـی !
گریه کن، تسکین است...
گریه آرام دل غمگین است..
چند سالی است که من می گریم...
در پی تسکینم...
ولی ای کاش کسی می دانست...
چند دریا،بین ما فاصله است...
من و آرام دل غمگینم....
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.
کوله ام غرق غم است...
ادم *خوب* کم است...
عده ای بی خبرند...
عده ای کور وکرند...
و گروهی پکرند...
دلم از این همه *بد* میگیرد...
وچه خوب که ادمی "میمیــــــرد"
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم
وتا وقتی که شبنم زلال احساست
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی
به سلامتی عقرب! که به خواری تن نمی ده
عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش میره
به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره
به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست
به سلامتي همه خوبا كه سخت مشغول شطرنج زندگي اند
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه
بسلامتی بچه های قدیم كه با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن
به سلامتی دریا! که ماهی گندیدههاشو دور نمیریزه
گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟
به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره
و به سلامتی میخی که هرچی توسرش زدن خم نشد...
تنهایی درده
تنهایی به دون تو واسم مرگه
تنها که هستم
یه دل شکستم
از تموم اهل دنیا خسته ی خستم
وشه گیری بی جوابم
از سر عشق من خرابم
ستم از دل ، خستم از حرف
خستم از شب های بی برف
من با ادما غریبه
عشقمو هیچکی ندیده
خستم از حرفای سنگین
عاشــــــــقی زیباس اما باید از نابودیش ترسید
رنگ دريا داری
فكر امروزت باش
به كجا می نگری
زندگي ثانيهای است
وسعت ثانيه را میفهمی؟
در شبی مهتابی
میشود در دل اين ثانيه باران بشويم
وز دلی غمزده در بستر عشق
عقدها بگشائيم
گره از كار كسی باز كنيم
و تماميت دنيامان را
از نم عاطفه لبريز كنيم
مي شود مثل نسيم
بال در بال پرستو با شوق
بوسه بر قلب شقايق بزنيم
مي شود غرق محبت بشويم
خودمان را به خدا بسپاريم
قلبمان را به صميميت عشق
دلمان را به اميد
میشود همدم تنهائی يك دل بشويم
بودنت تنها نيست
تو خدا را داری
و من آرامش چشمان تو را
زندگي ثانيه ای است
وسعتش را درياب
قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت |